همه چی هست الّا تو که...نیستی

هوا امشب خوب است،یک بچه نسیمی آن گوشه موشه ها لابلا ی شاخه ی آویزانِ  درخت گلابی می وزد.دلم میخواهد بروم توی حیاط،روی تخت،زیر درخت بخوابم،اما حقیقتش از جک و جانورهای موذی می ترسم...از اینکه مبادا باد بیاید و یک دانه گلابی درشت را درست بیندازد کف سرم می ترسم...از همه بیشتر از بچه گربه ها می ترسم که یک وقت هوس نکنند بپرند روی تخت...اصلا ترسو شده ام رفته است.دلم خیلی چیزها میخواهد اما ترسو شده ام.هوس کرده ام بروم زیر لحاف،سرم را ببرم زیرش و تا صبح، تخت بخوابم...پس چرا بچگیهام نمی ترسیدم؟مگر آنموقع جک و جانور و بچه گربه و گلابی نبود؟...چرا ...همه بودند فقط فرقش این بود که من ترسو نبودم...ترسو نبودم اما این روزها بدجور ترسو شده ام .چکار کنم؟دلم میخواهد حداقل یک چای دم کنم ببرم بیرون و تنهایی بخورم...نه...تنهایی که مزه نمی دهد، هوس کرده ام تو باشی برایت  چای  دم کنم و بخوریم...باهم.راستی فکرش را که میکنم می بینم تو که باشی از هیچ چی نمیترسم،شجاعتم میزند بالا...شاید!

میخواهم بروم بیرون،هوای خانه خیلی بد است،گرم و خفه کننده...میروم بیرون اما یادت باشد نیستی که باهم برویم...نیستی که چای دونفره بخوریم...نیستی که باهم زیر درخت گلابی،بخوابیم و من...نترسم که مبادا جک و جانوری گربه ای چیزی بیاید روی تخت...نیستی...یادت باشد.

/ 6 نظر / 38 بازدید
کیا

ای دختر ؟تو چقد ساده ای ها. اینقد ازدواج کنی. اینقد شبا دلت بخواد ریخت شوهر نبینی. اینقد مادر شوهر و خواهر شوهر دلت رو بزنن و اذیتت کنن. بیکاری ها؟سرتو بنداز پایین و ای لطف خدا رو که اجازه داده چن سال بیشتر از زندگیت لذت ببری رو استفاده کن تا جناب شوهر هم از راه برسه. تازشم کی گفته اونم دنبال پول دراوردنه؟ها؟قیافتو ندیده والا بعد خواستگاری میفهمی تازه اول قناعت و خساست و پول ندارمای جناب شوهره. ساده ای ها؟

آزاده

چند سالته دوست عزیزم؟

کیا

دنیا رو من قشنگ جلو چشات ترسیم کردم ها. خواه پند گیرو خواه ملال. خود دانی

حنانه

سلام اندکی صبر عتیقه جان

غرور و تعصب

به به عجب گلابی های درشتی چقد هم که بار داره این درخت ماشالا عزیزکم سخته نبودنش میفهمم.... ولی میاد ...رویای امروزت فردای تورو میسازه

صبح

انشااله همنیطور که هستی و تصور خوبی از زندگی داری همیشه اینطور باقی بمانی . موفق باشی .